تبليغاتX
شبخوانی
 
 

 

ــ مرد بزرگي، و در عصر، يگانه‌اي، خوش‌دل شد، و دست من گرفت، و گفت:

ــ مشتاق  ] تو [ بودم، و مقصر بودم!

و پارسال، با او راستي گفتم، خصم من شد، و دشمن شد. عجب نيست اين؟!

با مردمان، به نفاق مي‌بايد زيست، تا در ميان ايشان، با خوشي باشي! ...

 

ــ راستي آغاز كردي؟!

ــ به كوه و بيابان بايد رفت!»

 (مقالات شمس، ۶١)

 

  نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 22:55  توسط شبخوان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM