تبليغاتX
شبخوانی
 
 

 

ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال و منزلتي نيست
در نظر قدر با كمال محمد
وعده ديدار هركسي به قيامت
ليله اسري شب وصال محمد
آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي
آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه گيتي مجال همت او نيست
روز قيامت نگر مجال محمد
وآن همه پيرايه بسته جنت فردوس
بو كه قبولش كند بلال محمد
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمين حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد

 


شايد اگر آفتاب و ماه نتابد
پيش دو ابروي چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب ديد جمالش
خواب نمي گيرد از خيال محمد
سعدي اگر عاشقي كني و جواني
عشق محمد بس است و آل محمد

 

  نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 13:25  توسط شبخوان  | 
 

هميشه  می گفتم:

من و سکوت؟

محال است

سکوت عين زوال است

سکوت يعني مرگ

...

 

كجايي اي انسان ؟

 

(حمید مصدق)

 

 

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 12:56  توسط شبخوان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM