به ياد آن شهيد كه شريعتش ، علي وار زيستن بود...
خورشيد از سينه دريا سرزده است و من ـ در حاليكه همه بودنم، تمام زندگي كردنم به يك «نگريستن» مطلق بدل شده است ـ چشم در قلب مذاب خورشيد دوخته ام و همچون شمع ـ كه در «گريستن» خويش، قطره قطره مي ميرد ـ من در اين «نگريستن» خويش ذوب مي شوم و محو ميگردم و پايان مي گيرم.
باور نمي كنم، هرگز باور نمي كنم كه سالهاي سال همچنان زنده ماندنم بطول انجامد. يك كاري خواهد شد. زيستن مشكل شده است و لحظات چنان به سختي و سنگيني بر من گام مي نهند و دير مي گذرند كه احساس مي كنم خفه مي شوم. هيچ نمي دانم چرا؟ اما مي دانم كس ديگري به درون من پا گذاشته است و اوست كه مرا چنان بي طاقت كرده است كه احساس مي كنم ديگر نمي توانم در خودم بگنجم؛ در خودم بيارامم. از «بودن»ِ خويش بزگتر شده ام و اين جامه بر من تنگي مي كند.
اين كفش تنگ و بيتابي فرار! عشق آن سفر بزرگ!
آه، چه مي كشم!
چه خيال انگيز و جان بخش است «اينجا نبودن»!
(کویر / نامه ای به دوستم)

به پیشنهاد دوست عزیز آقای مهدی رزاقی برآن شدم از فردوسی و شاهنامه بنویسم اما فکر نمی کنم دوستان حوصله خواندن مقاله ای مفصل را - خاصه در این روزهای پایان ترم تحصیلی ـ داشته باشند لذا تصمیم گرفتم خلاصه ای از مقاله « فردوسی در ادبیات فرانسه » نوشته مرحوم دکتر جواد حدیدی را اینجا بیاورم. علت این انتخاب آن بود که گمان می کنم این بحث نسبتا عمومی است و افراد بیشتری از آن بهره خواهند برد(ان شاء الله)
نوشته های خودم از فردوسی و شاهنامه بماند برای بعد: شاید دی ماه که تولد فردوسی است!
ضمنا اصل مقاله در این کتاب موجودست:
مجموعه سخنرانی های سومین تا ششمین هفته فردوسی / انتشارات دانشگاه فردوسی/۱۳۵۷
فردوسي در ادبيات فرانسه
اولا بايد بدانيم كه نخستين كساني كه از فردوسي و شاهنامه ياد كرده اند، چون شاردن، دربلو و اوهسن ، فردوسي را يك مورخ قلمداد مي كردند نه يك شاعر.اما نخستين اديب و خاورشناس فرانسوي كه از روي تحقيق پيرامون فردوسي و شاهنامه سخن گفت، لويي لانگلس بود كه در 1788،در سحرگاه انقلاب و آنگاه كه فرانسه در جوش و خروش حماسه اي نوين به سر مي برد، خلاصه اي از شاهنامه را منتشر نمود.
ژان دو والنبورگ ،نخستين كسي بود كه به ترجمه شاهنامه به فرانسه همت گماشت،هرچند به علت مرگ در 1806 كارش نيمه تمام ماند.
در سال 1826 ژول مول از سوي دولت فرانسه مامور شد تا شاهنامه را ترجمه كند؛ وي از اين تاريخ تا پايان عمر يعني سال 1876 همت بر اين كار گمارد ؛جلد اول در 1838/ جلد دوم در 1842/ جلد سوم در 1846/ و جلد چهارم در 1855(جلد آخر از اين ترجمه به علت مرگ مول ناتمام ماند و باربيه دو منار ،كار او را به اتمام رساند.)
ژان ژاك آمپر(استاد دانشگاه سوربن) به دنبال انتشار ترجمه هاي مول ،فردوسي را «هومر ايران» خواند.
تاثير شاهنامه بر هوگو:
اين تاثير كاملا مشهودست بخصوص در حماسه مشهور و عظيم هوگو كه مشتمل بر سه بخش است: افسانه قرون/ پايان(مرگ)شيطان/ خدا(فرمان الهي)
هوگو خود ،فردوسي را «خداي رنگها» ناميد:
‹‹...تو ، اي خداي رنگها،چه شد كه امروز
جامه اي چنين سياه،بسان شبهاي تار،به تن داري؟
گفت: چندي است كه خاموش شده ام››
و نام شاهنامه را «نامه خسروان»برگزيد:
le livre des Rois
پس از مرگ هوگو،وي را ‹فردوسي زمان› خواندند.
غير از هوگو ،تاثير شاهنامه بر افرادي چون:فرانسوا كوپه ، ارنست رنان، آدولف آوريل و مترلينگ غيرقابل انكار است.
تاثير فردوسي و شاهنامه بر خلق نمايشنامه «پلئاس و مليزاند» اثر مترلينگ و بخصوص پرده هاي اول و سوم مشهود است. داستاني كه از سرگذشت رودابه و زال و ماجراي سودابه و سياوش و نخجير طوس در آغاز داستان سياوش، سرچشمه گرفته بود و رستاخيزي در ادب فرانسه بود كه بعدها به سمبوليسم منجر شد.
آبل بونوار نيز به فردوسي روي آورد و در «شهريار ايراني» از او تاثير پذيرفت؛ ‹شهريار ايراني›، زالي ديگر و سهرابي ديگر بود كه بر مسند سام نريمان و رستم دستان نشسته بود.
دلتنگ
ملول و دل آزرده
سکوت
لحظه های خالی از "بودن"/"سرودن"
به یاد کدکنی:
"صبح است گشوده چهره بر آفاق
دیگر ز سکوت برج پیر شهر
آواز غریب رهرو شبخوان
با باد سحرگهان نمی آید"
مددی یاران ...
محبت درست نشود مگر میان دو تن
که یکی دیگری را گوید:
ای من
...
عطار
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|